تبليغاتX
قرض و قوله
یه کلبه ی درویشیه دیگه
سلام دوستان.یهویی بعد از مدتها حس آپ کردن اومد.خب از اون موقع تاحالا خیلی اتفاقا افتاد.از همشون میگذریم تا برسیم به 4 روز پیش.یعنی همون موقعی که مامان بابا و آبجی و دومادمون رفتن مشهدو 3 روز مارو تنها گذاشتن تا بهترین دوران زندگیمون رو رقم بزنند.همونطور که گفتم رفتن مشهد و منو داداشم 3 روز تنها بودیم.روز اول زنگ زدم پسر عمم اومد خونمون.با یه سری از بچه ها هم برنامه ریختیم بریم قهوه خونه.

جاتون خالی با 6نفر دیگه رفتیم یکمم برف بازی کردیم.از راه که داشتیم میومدیم تنباکو و زقال(یا زغال؟یا ذغال؟یا ذقال؟) گرفتیمو بساط قلیون رو تو خونه راه انداختیم(دیگه مامان بابا نبودن و ما هم گفتیم حالشو ببریم) و تو این 3 روز همش در حال قلیون کشیدن بودیم.آخر شبم که ماشینو برداشتیم رفتیم دنبال پسر عموم.از همون جام رفتیم ناهار خوران یه چرخی زدیمو برگشتیم.صبح از خواب پا شدم دیدم پسر عمم در رفته.چند ساعت استعمال دخانیات کردیم.بعدش پسر عمومم رفت.تا ساعت 11شب تهنای تهنا بودیم.ولی ساعت 11 پا شدم رفتم دنبال پسر داییم.با اونم تا ساعت 3 صبح استعمال کردیم اون دخانیات لامصب رو.بعدش کپه ی مرگمون رو گذاشتیم خوابیدیم.دیگه ادامشم همینجوری گذشت ولی خیلی حال داد.

حالا میریم سر گندکاری مدرسه.به عنوان گروه سرود دبیرستان افتضاح رید*یم به هیکل مدرسه.البته تقصیر ما که نبود.این بی شعورا واسه 13 نفر یه بلندگو گذاشتن.صدای آهنگم که به ما نمیرسید.مجبور بودیم حدس بزنیم کجای آهنگه.خدارو شکر.چون فقط 4ثانیه زودتر از ضرب آهنگ می خوندیم.راستشو بخواین یهو که به خودم اومدم دیدم من موندمو یکی از دوستام به اسم پارسا.همینجوری داشتیم میگفتیم: سرفراز باشی میهن من... که یهو جناب پارسا گفت:

امیر بریم؟

منم که دیدم از 13 نفر فقط ما دوتا موندیم دستشو گرفتم و فرار کردیم.

حالا میرم سر دوستای گل:

پیام یکم چرتو پرت آپ کن حال کنیم.دلم واسه وبت تنگیده.

رهام خیلی حال میکنم که آپ نمیکنی.

پویا اینقد تو وبت چرت ننویس.:دی

بهنام پستت باحال بود.

راستی کسی آی دی یاهو خشایارو نداره؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 21:9  توسط امیر محمد  | 

ســـــــــلام.خــــــوبین؟ایـــــــــشالله که هســــتین.

خوب دوباره اومدم آپ کنم و به کل نت صفــــا بدم این ۲۰روز آخر تابستونم واسه ما داستانی شده والا.انگار تازه تابستون شروع شده.خیلی خوشحالم که این ۲۰روز داره خوش میگذره

دیشب با جمعی از دوستان رفتیم بیرون و کلی خندیدیم پیام و پویا نیومدن.پویا که هیچی.مطمئن بودم آخرین روز میگه همسایمون دعوتمون کرد.عجب همسایه دست و دلبازی دارینااا.هر دو دقیقه دعوتتون میکنه نمیشه ما همسایشون شیم؟

از پویا که بگذریم می رسیم به پیام.پیااااااااام جات خالی بود.حالا نمی شد یه روز دیرتر برین مسافرت؟

بگذریم.بعد کلی معطلی رفتیم تو آلاچیق نشستیم ۲ساعت طول کشید غذاهارو لیست کنیم.همه کارامون همراه با جنگ و داد و بیداد و خنده بود

جدا از اون تا حالا اینطوری غذا نخورده بودم که دیزی سنگی بخورم پشت بندشم یه کم پیتزا.دل دردی گرفتم که نگوووو

این چند روز باقی مونده هم که دوتا برنامه اساسی داریم.اولا که امشب حرکت میکنیم میریم کیش.دوما بعد از کیش چند روزم میریم کوه.خوبیه هر دو برنامه اینه که از مامان باباها خبری نیست

کلا مسافرتی که فقط پسرا باشین حالی دیگر می دهد

فعلان بای دوستای عزیز

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 11:26  توسط امیر محمد  | 

سلام.چطورین؟خوبین؟خوشین؟سلامتین؟چه خبرا؟

خب عنوان مطلب جغده.ولی چرا جغد؟

تابستون و مخصوصا ماه رمضون باعث شده همه شباهتهای زیادی با جغد پیدا کننشبا بیداریم.روزا می خوابیم.یا همون جمله ی معروف شب بیدار لالایی تو روز.این چند روز آخرم که ساعت ۱۲ شب تازه بیدار میشم  ساعت ۲بعد از ظهرم می خوابم.آخه اینم شد زندگی؟جغد شدیم رفت

حالا از این بحث جغد بگذریم.امروز ۸ شهریوره ۲۲روز دیگه رسما سره کلاس درسیمتصمیم گرفتم تو این ۲۰روز بعد از ماه رمضون بترکونم.اگه بشه(که نمیشه)

الان فکر میکنم میبینم بعد ۳ماه دوباره هر روز زنگ اول خوابهر روز اشترودل از بوفه مش محمودهر روز فحاشی به معلماهر روز فوتبال ولی وقتی بیشتر فکر میکنم میبینم بعد ۳ ماه: هر روز درسهر روز مشقهر روز امتحانهر روز بدبختیولی به هر حال خریه که دمه در خونه همه عر عر میکنه.کاریش نمیشه کرد.ولی امسال یه ویژگی تــــــوپــــــــ داره اگه گفتین چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینه که بعد از چهارسال از دست رهام خلاص شدیم.آخ جـــــونشوخی میکنم.ولی دیگه هم کلاسی نیستیم.اون میره ریاضی.منو پیام و پویا(شاید) میریم تجربی.ولی بازم خوبه دیگه رهام ناراحت نشیا.با جنبه باش

دعا کنین این 20روز خوش بگذره به همه بازم یه دستی میکشم به سرو روی وبم.تا بعد دوستــــــان بای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 5:38  توسط امیر محمد  | 

سلام به همه ی دوستای جون جونیه خودم

امیدوارم خوبه خوب باشین.دلم واسه وبم و مخصوصا شما تنگیده بود.گفتم بیام یه چیزی آپ کنم.آخرین نوشتم واسه ۱۰۲روز پیشه بیخیال بریم سر اصل مطلب:

امسال چقدر دل خودمو صابون زده بودم که تابستون کلی خوش میگذره.ولی متاسفانه تا الان چیز خاصی دیده نشده.ته ته ته تفریحمونم اینه که بیایم نت.آخه اینم شد زندگی؟

قدیما حداقل حس نوشتن میومد ولی الان به زور باید فکر کنم چی بنویسم.آخرشم هیچی به ذهنم نمیرسه مجبورم همین چیزارو واستون بنویسم.

دیشب منو پیام رفته بودیم باشگاه.یکی از این مربیهای اونجا اومد به ما گفت کدومتون عطر یا اسپری دارین؟من عطرم همرام بود گفتم بیا اینو بزن بوش خوبه.گرفت کلی عطرمو خالی کرد.بعدش پیام گفت منم اسپری دارم.بعد اسپری رو داد به مربیه.یارو اسپری پیامو گرفت خالی کرد رو لباسش.منو پیامم اینجوری: داشتیم نگاش می کردیم.مربیه پرسید چی شده؟ پیام برگشت گفت اسپری من واسه بدنه. بیچاره لباسش بو از اونا گرفته بود. دیگه حرف نزد بیچاره فقط سریع محل رو ترک نمود.به قول پیام خدارو شکر rexona نبود وگرنه لباس سیاهش تبدیل به سفید می شد.

پیام:دهنت سرویس که هنوز یاد نگرفتی موهاتو مدل بدی.

پویا: من تورو گیر بیارم از حلق آویزونت می کنم.هر روز میگی امشب بریم بیرون بعد غروب کنسل می کنی.

رهام: دستتو از دماغت بیار بیرون(پویا) با ذکر منبع بودااااا ولی رهام بعد ۲۰ روز تو یاهو پی ام میدی اونو میگی؟

علی: تراوین که از تو خسته شد.تو هنوز خسته نشدی؟

پارسا:دوسته عزیز لطفا سریعا به fb برگردید وگرنه با من طرف هستیدراستی با کامی و سینا و ارسی اینا برنامه بریز بریم بیرون

دوستان از این به بعد اگه آپ میکنین حتما خبر بدین.می خوام بیشتر بیام اینجا.این دفعه دیگه واقعا بیشتر میام

فعلا بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 14:19  توسط امیر محمد  | 

سلام به دوستای عزیزم.

خیلی وقت بود که اصلا آپ نکرده بودیم(جمیع دوستان).پیام و رهام آپیدن منم دلم واسه آپ کردن تنگید.حالام اومدم آپ کنم.

چند روز پیش با دوستان محترم از جمله احسان،رهام،پرتقال(امیررضا)،حمید بشکه و امیرحسین(برادر محترم اینجانب)رفته بودیم بسکتبال.نمیدونم چم شده بود که شیکمم داشت میترکید.از درد داشتم میمردم.تصمیم گرفتم بسکت رو ول کنم بپرم تو یه دستشویی عمومی.یه نیم ساعتی در حال تامل و تفکر بودم که دیگه کم کم کارم تموم شد.دوباره اومدم سمت بسکتبال.دیدم به جای پرتقال که دیر اومده بود یه دختر خانومی اومد باهامون بازی کنه.نکته ی جالب اینجاست که رهام(جفتک پرون که تو بازی به همه لگد میزنه) قرمز شده و از شعاع دومتری بیشتر به خانوم محترم نزدیک نمیشه.(دلیلشو نمیدونم)من که خوشحال شدم.چون یه نیم ساعتی از لگدای رهام در امون بودیم.بیچاره رهام هرچی سعی کرده بود توپ رو بندازه تو حلقه نتونست.مثه این که اعتماد به نفسش جلو دخترا از بین میره.همین که یه دونه گل زد،من حس غرورو تو چشماش دیدم.همچین ژس گرفته بود فک کردم فیشر جلومه.

 

بعد از روز بسکتبال با پیام رفتیم آرایشگاه.خیلی وقت بود می خواست موهاش رو از حالت بی مدلی در بیاره و یه مدل مد روز بزنه.منم گفتم فلان آرایشگاه خوبه بیا با هم بریم.رفتیم و آقا سینا(آرایشگر محترم)کارشو شروع کرد.کارش که تموم شد پیام پول رو حساب کرد و آقا سینا هم ۵تومن عیدی زوری علاوه بر دست مزد خودش گرفت.از آرایشگاه اومدیم بیرون دیدم پیام میگه اینکه موهامو...کرد و فلان و بهمان.هرچی گفتم نه بابا موهات عالیه خیلی خوبه و... قبول نکرد.طفلک تاحالا خودشو با موهای خوب ندیده بود.پیام جون تازه موهات قشنگ شد.مبارکت باشه.

رفتم خونه دیدم پیام sms داده که دمش گرم موهام خیلی قشنگ شده.همه گفتن خیلی باحال شده و...

از اینا که بگذریم میرسیم به عید سال ۱۳۹۰.ایشالله بهترین اتفاقات زندگیتون رو در ۳۶۵ روز آینده تجربه کنین.دوستون دارم.

بابای.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 20:59  توسط امیر محمد  | 

سلام و درود به دوستاي گلم.

بعد از چند روز حس آپ كردن اومد.خب امروز از طرف مدرسه رفتيم اردو.حالا كجا؟نميدونم اين همه جنگل تو گرگان هست چرا ما رو بردن يكي از جنگلهاي شهرستان بغلي.

ساعت 7.45 دقيقه حركت كرديم به سمت مقصد.نزديكاي ساعت 9 تازه رسيديم اونجا.با رهام و امير رضا و احسان و علي يك با همئ نشستيم.همون اول رفتيم سر فوتبال.ولي بعد از 2دقيقه تصميم گرفتيم بريم سر واليبال.البته اين نوعش رو خودمون اختراع كرده بوديم.از 4دور بازي اي كرديم 1دورش رو علي اول شد.يه دورش رو پويا() يه دورش رو بنده()يه دور ديگش رو هم اون علي.ش.بعد از اون رفتيم لمبونديم.يه كمم بلوتوس ملوتوس داديم به هم ديگه.فكر كنم به بالاي 20نفر آهنگ جديد تهي رو دادم(تازه اومده.اسمشم از دست تو هست كه آخر مي زارم).بعد از اينا من رفتم با دانش(مجتبي) و حميد.ط و چند تا از بچه هاي كد9 بدمينتون زدم كه از همشون بردم.جالب اينجاست بدمينتون واسه رهام بود ولي 2 ثانيه هم بازي نكرد.و...

ساعت 12:30 هم حركت كرديم برگرديمآخه اين شد اردو؟كي 3 ساعت جنگل رو اردو ميگه؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از اين بحث كه بگذريم ميرسيم به پاك شدن بالاي 300 سايت پر بازديد موزيك از host dl.هي ميايم بگيم كشور ما اونقدري هم كه فكر ميكنيم مفنگي نيست كه ديگه اينا ميگن فكر نكن.آخه كه چي؟300تا از سايتا پاك بشن كه چي؟تازه اينم مصوبه دولت بوده.البته هنوزم سايتا دارن پاك ميشن.يعني از اين به بعد سايتا مجبورن هاست خارجي بگيرن.ولي همه ي سايتا دارن بر ميگردن.

تازه الان قراره وبلاگاي موزيك هم پاك شن.


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:2  توسط امیر محمد  | 

سلام به دوستاي خوبم.خوبين؟

بعد از حدود 1هفته و اندي اومدم آپ كنم.

خوب از كجا شروع كنم؟آهان.من ديروز غروب امتحان مي ترم كلاس زبان داشتم.مجبور شدم از مدرسه كه اومدم بخونم تا موقع اي كه برم كلاس زبان(چون خرخوني تو ذات من نيست قبلش لاي كتاب رو باز نكرده بودم).خداروشكر امتحان فوق ماست بود.اگه يادتون باشه دفعه ي قبل در مورد تقلب نوشتم.خوب يه اتفاقاتي ميوفته كه آدم مجبور ميشه پست تكراري بده.يكي از هم كلاسي هاي كلاس زبانم حدود 50 سالشه و معلم فارسي و ادبياته.سر ميترم سوالارو ديده بود قرمز شده بود.به هم كلاسيا ميگفت ((13 رو درياب))يا((14 رو درياب))و...

يكي از رفقاي هم مدرسه اي هم از اونور داد ميزد((فرم A هستي؟؟؟)).كلا خر تو خر بــــــود.بگذريم.از كلاس زبان كه برگشتم مجبور بودم هم فيزيك بخونم هم عربي كه اينقدر حول حولكي بود كه نفهميدم چي خوندم.

امروز صبح هم زنگ اول مستر يازرلو((يكي از 7كوتوله ي سفيد برفي))اومدن و لطف كردن از من پرسيدن.البته نميدونم چي شد كامل گرفتم نمره رو.البته تعجب به خاطره اين بود كه شب هيچي نخوندم.تكاليف عربي رو هم تو مدرسه نوشتم.

زنگ ديوم ورزش داشتيم.با كد 9 بسكت زديم.احسان دستش شكسته ولي با تك دست 3تا 3امتيازي زد.دهن اونا وا مونده بود.

زنگ سومم كه امتحان فيزيك داشتيم كه مجبور شدم از امداد دوستان استفاده كنم.اسنادش هم موجوده...

اينم عكسشه:

پ.ن:وبلاگ رفيق گلم علي برين.تو لينكا هست.بچه باحاليه.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 19:11  توسط امیر محمد  | 

سلام.

فردا خوش به حالمونه.چون دو زنگ با مستر حاجي... كلاس داريم كه ايشونم لطف مي كنن نميان.ديگه نميريم مدرسه.

راستي امشـب تولـــــــد پويا جونــه.از طرف همه ي بچه هاي كلاس و خودم تفلــــــــــدشو تبريك ميگم.و آرزو مي كنم سالهاي سال با تندرستي زندگي كنه و خوشبخت بشه.اگه هم دوست دارين بهش تبريك بگين تو قسمت لينكاي بلاگم هست.

ديروز دوتا امتحان داشتيم.اوليش زبان فارسي بود كه فقط يك صفحشو نخوندم ولي نصف سوالا از اون يك صفحه اومد.خدارو شكر به خاطر وجود گرم دوستان به خير گذشت.البـــــــته منم به دوستان كمك كردمـــــــــا.امتحان بعدي هم دين و زندگي بود كه اونم خيلي سخت بود و تا مرز گند زدن رفتم.ولي باز هم رفقا به ياري شتافتند و حماسه اي آفريدند.امتحان كتبي با سوالهاي سخت و توي سالن اجتماعات رو معلم ميگـــــه امتحان  كلاسي.آخـه كجاش با عقل جور در مياد؟هــــــــان؟

البــــــتـــــــه همه ي دوستان از تقلب استفاده كردناااااااا.مثلا همين دوستان وبلاگ نويس.D:راستي يه نظرسنجي انجام ميدم ببينم برترين و پر طرفدار ترين روش تقلـــــب چيه؟

1-ديد تلسكوپي

2-انداختن خودكار به زير ميز و پرسيدن سوال

3-صحبت كردن با بغلي جوري كه معلم از دور فكر كنه داري پيش خودت سوال رو برانداز ميكني

4-تعويض اوراق امتحان

5-نوشتن تقلب بر روي كاغد.

6-نوشتن تقلب روي ميز/ديوار/كناره هاي شوفا‍ژ/جداره ي كولر و...

حتمــــــــا نظرتونو بگين.

راستي اينم آهنگ جديد آرمين 2afm به اسم ناز شصتت.خيلي قشنگه.البته ديس لاوه:

http://dl.rapfa40.com/music2/Armin%202afm%20-%20Chizi%20Shode.mp3

اگه كيفيت پايين ترو خواستين برين رپفا.

بـــــــــــــــــــاي بـــــــــــــــــــــاي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 16:39  توسط امیر محمد  | 

سلام.بعد از حدود20روز اومدم آپ كنم.خوب اين چند وقت حوصله آپ نبود.

خوب رهام و پويا و اينا در مورد مدرسه گفتن ديگه.اينجا جا داره به اطلاع عموم برسونم اين رهام انگل اجتماع تا حالا باعث شده سه تا منفي مبارك بگيرم.خدايا رهام كنارم ميشينه يه بند زر ميزنه بعد من جواب نميدم ولي معلم به من گير ميده.اين عدالته؟

سر كلاس پ‍ژوهش برگشته بهم گفته اينو من تايپ كردم(يه متن تايپ شده دسته معلم).معلم تذكر داد به من گفت تو مقصري.من اصلا جواب رهامم ندادم.حالا از اينم بگذريم برگشت با خودكار صليب درست كرد هي ميگفت ببين ببين.معلمم بلندش كرد گفت برو بيرووووووووون.رهامم سه ساعت التماس كه آقا لطفا آقا توروخدا فلان و بهمان.

معلمم گفت برو كناره ديوار واستا.منو امير رضا خندمون گرفته بود.اين امير رضا هم كه شبيه موتور سيكلت مي خنده.اينطوريشايدم اينطوري

از اين بگذريم اينو بايد بگم با برنامه ي دقيقي كه واسمون ريختن با گذشت 20روز هنوز معلم عربيمون نيومده سر كلاسمون.معلم كامپيوترم تازه اين هفته اومد.

راستي يه توضيح در مورد معلم پژوهش بدم.اين معلم صورتش عين زي زي گولوست و از پشت شبيه ساعت شني.تازه كت و شلوار ميپوشه شبيه كاج ميشه.چشاشم انگار زده بيرون.انگار كه نه.واقعا زده بيرون.


راستــــــــي اين آهنگ جديد سروش لشكري(هيچكس) رو دانلود كنين.ريميكس(تدوين 2) اهنگ نفرت از عرفانه.

http://01.rapfa40.com/3641-Hichkas-Remix-Nefrat

منبع:سايت رپفا


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 21:24  توسط امیر محمد  | 

سلام .

دوستان روز اول مهر اومد و رفت.خدارو شکر.آخه بچه های خوبی تو کلاسمون افتادن.همون کلاسهای فردو ادامه دادیم اومدیم کد7.رهام,پیام,احسان,امیررضا,... تو کلاسمون بودن.مهم تر از همه و تعجب برانگیز تر از همه این بود مجتبی هم تو کلاسمونه.فکر می کردم امتحان نداده که فهمیدم امتحان داده+قبولی.

زنگ اول مدرسه که خورد معلم اومد از اول تا آخر مثه تراکتور حرف زد.اصلا ازش خوشم نیومد.از 3زنگ 2زنگش بیکاری بود(چه بهتر).

این معلمه هم شبیه زیزی گولو بود.خوب مثه همیشه امیر رضا و احسان میز پشت منن.ولی امسال من و مجتبی کنار همیم.خیلی بچه خوبیه.امید وارم شنبه روز خوبی باشه.

البته روز دوم مهر در باره ی روز اول مهر آپ کردم.به خاطر این که نبودم.یعنی نت در دسترس نبودش.

امیدوارم سال تحصیلیه جدید به همه خوش بگذره.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 19:24  توسط امیر محمد  | 

سلام.خیلی وقته منتظر امرزوم.البته کاش نمیومد.

خوب دیگه دوستان 3 ماه تابستون گذشت.با تموم خوشی هاش(که نداشت)وتموم بدبختیاش(از جمله امتحان تیزهوشان که نصف تابستون رو به فنا داد) اومد و رفت ما باید از فردا ساعت 6 صبح به صورت بدبخت کننده ای بیدار شده صبحانه رو میل کرده(کوفت) و سپس برای رفتن به مدرسه(اه اه اه) آماده بشیم.

یه دعای تکراری.بکس خودمون با هم باشیم.و یه چیز دیگه.معلما گور به گور بشن(دعای غیر ممکن).و معدل خوب توی دبیرستان(ایشالله).

و اینکه شاید بریم بسکتبال با این دوستای مزخرف.کاش بشه بریم امروز.

راستی دعا می کنم همتون توی سال تحصیلی موفق باشین.ایشالله.خب دیگه از این به بعد بیشتر آپ میکنم.شایدم نکنم.ولی احتمالا زیاد آپ میکنم.(چی گفتم؟)

بای دوستای گلم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 15:41  توسط امیر محمد  | 

سلام.دیدم پست پیام خیلی جالبه منم گفتم یه کم از سوتی های خودمو دوستانو بگم.

البته می بخشید اگه یه چیزایی توشه هاااااا.

سر کلاس آقای دربیگی(زیست)بودیم.یادم نیست معلم چی پرسید ولی جوابش میشد پستان داران.خوب من کلاس اول راهنمایی و دوم راهنمایی خدایی زیست تک بود ولی سوم نه.کلا کلاس دوم راهنمایی بودیم.منم سریع دستمو بالا بردم و سریع جواب دادم.ولی اشتباهی به جای پستان داران گفتم ((پستان خواران)).واقعا اشتباهی از دهنم پریدااااااا.

همه زدن زیر خنده.جالب اینجاست که معلم گفت اشکال نداره.خب  درسته دیگه.


رهامم که دیگه مرد سوتی های کلاس بود.همون چند روز اول مدارس دو جلد از سوتیهاش چاپ شد.سر کلاس تاریخ میومد کنفرانس بده سوتی می داد.چند بار به جای کشف گفت کفش.چند بارم جای چسب گفت چپس.از اینا بگذریم چاخانای رهام دیگه آخرش بود.

آها یه چیزی یادم اومد.امیر حسین داشت واسه فیزیک کنفرانس میدادو رهامم که دیگه جلو دهنشو نمی گرفت.وسطش می گفت:((ماهم پاسکال . ما هم فیزیک . ما هم کاکتوسی(جریان مفصلی داره) . ماهم فلانو ببدان)) که یهو امیرحسین گفت:(( به تو چه تو که خودت... و به تو هیچ ربطی نداره)) رهامم یک راست تو چشاش نگاه کرد جلو معلم گفت:((تو یکی گ... نخور)) این معلم فیزیک ماهم که عقده ایه دیگه.برگشت تا تونست به رهام گفت:((ای پسره ی احمق نادان بی شعور...))ماهم فقط خندیدیم.

این یکی سوتی نیست ولی میگم.همون معلم فیزیکمون داشت در مورده نمره ها صحبت میکرد که امین رفت سوال بپرسه(قبلش اصلا حرف نزده بود.)که مستر تازیک گفت:((تو یکی اینقدر حرف نزن بچه)).امینم که عصبیه یه مقدار همچین دادی زد سر معلم و گفت:((من که اصلا حرف نزدم.اه))یه هویی معلم لحنش تغییر کردو گفت:((نه پسرم مشکلی نیست.سوالتو بپرس.))

دیگه حوصله نوشتن ندارم.

کامنت یادتون نره..


+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 21:11  توسط امیر محمد  | 

سلام.من بازم اومدم آپ کنم.خیلی خوشحالم دیگه میتونم نت بیام.

راستی یه چیو اینجا روشن کنم که بعضیا شاکی نباشن.وبلاگ باران خانوم واسه من درست لود نمیشه واسه همین نمیتونم برم بلاگش.کامنتم نمیتونم بدم.و یه چیز دیگه.اینایی که میگن آپ کردی خبر بده یه کامنت خالی هم که شده بزارن.و سومین چیز.یادم نیست چی بود.

راستی از همینجا به رهام,پیام و خانوم ناشی برای قبولی در تیزهوشان تبریک میگم و پشت بندشم یه تسلیت عرض می کنم+تبریک و تسلیت به خودم.

میدونین چرا تسلیت؟چون 4سال بدبختی.4سال خرخونی.4سال نچشیدن نمره ی 20 از درسایی مثه ریاضی و تجربی.البته با تیکه آخرش 3ساله کنار اومدیم دیگه...

و یه بدبختیه دیگه این که 4سال دیگه کم بودن کارهای مفرح تمدید می گردد.این بار با 45درصد افزایش.کاش حساب بانکیا این همه افزایش داشت.

بگذریم.روز آخر ماه رمضونه.ایشالله امسال میتونم بگم اولین سالیه که همه ی روزه هامو گرفتم.

راستی حتما آپ میکنین خبر بدین.همتونو میبوسم.بای.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 6:53  توسط امیر محمد  | 

سلام.

خوب خدارو شکر نتایج اومد و ماهم قبولیدیم.خیلی خوشحال شدم.امسال سه تا آزمون دادم و هر سه تا رو قبول شدم.اولی مرحله 1 تیزهوشان.دومی نمونه و سومی مرحله دوم تیزهوشان.

خوب یه چیز مونده که تابستون تکمیل شه.البته خودمم ربطشو به تابستون نمیدونماااا.

اون یه چیزم اینه که دوستای قدیمی تو یه کلاس بیفتیم.خیلی خوب میشه اگه اینطوری بشه.

مخصوصا اینا:

امیررضا.امین.احسان.رهام.پیام.رضا.امیرحسین

البته به همه ی بچه های کلاس به صورت مفرت عادت کردماااااا.حتی به پیمانو بنیامین.

فعلا بای.


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 1:53  توسط امیر محمد  | 

سلام.چطورین؟خوبین؟ببخشید بهتون سر نزدم این کامپیوتر قرن 8میلادی من باز خراب شد.

این چندروزم وقت نکردم بیام نت.ولی خیلی حال داد.زده بودم تو کاره خط یازده.تا ناهارخوران میرفتم و میومدم.

خوش گذشت.خداروشکر یه کم از این لعنتی(کامپیوتر لامذهب)دور شدم.

راستی یادم باشه به شهرداری بگم این جاهای درخت کاری تو مسیر ناهارخوران که توی پیاده رو هستو درست کنن.آدم پاش پیچ می خوره.چون 2متر پیاده رو هست و 50نفر باهم می خوان برنو صحبت کنم.نصف پیاده رو هم گودال درخت کاری داره.فکر کنم569بار پام به صورت عمودی مایل به افقی پیچ خورد ولی منو که نیشناسین نمونه ی استقامت(دروغ گفتم شما باور نکنین.)

بگذریم الان از خونه دایی محترم دارم آپ میکنم.حوصلمهم سر رفته در حد لیگ دسته3 ایران.

و اینک میرسیم سر اصل مطلب.(همچین موردی یافت نشد)از همه کسایی که آپ کردنو خبر دادن ممنون همرو خوندم.مرسی از همه.

بای.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 13:32  توسط امیر محمد  | 

سلام.بازم اومدم آپ کنم.خوب الان سحری رو هم خوردمو شیکمم درد می کنه.

ولی آپم این دفعه دیگه داستان نیست.البته یه قسمتش هستاااا.

خوب امروز داشتم فکر می کردم که تابستون چقدر خوبه.میتونی تا لنگ ظهر بخوابی و هیشکی باهات کار نداره.ولی خدا نکنه سرصبح کلاس داشته باشی.میتونی کلاسای مختلف بری و حالشو ببری.ولی امان از کلاس زبان.حالا در کل بیخیال ولی...

ولی دلم واسه یه قسمتهایی از دوران مدارس که دوست ندارم بیاد تنگ شده.یادش بخیر خنده های تراکتوری رهام که سر کلاس آدم یاد شخم زدن میفتاد.یاده جملات امیرحسین که توی یک جمله ی سه کلمه ای ۶۵۴بار کلمه های مثل:((اجازه،آقاو...)) رو تکرار می کرد.یاد گرسنگان هاییتی وقتی که نون صنعتی میدادن به خیر.(هیشکی هم نمی خوردا.همه فیلم هندی بازی می کردن)یاد گروه معروف من و احسان و امین و امیر رضا به خیر.یاد صحبتای پیام با معلما که وقت کلاسو می گرفت تا ما حال کنیم به خیر.یاد تقلبای امتحان به خیر.(گور پدر خوده امتحان)یاده تیکه های طلایی مجتبی به خیر.و باز هم رهام.یاده دروغای رهام بخیر.

از اینا بگذریم یه چیزی رو یادم اومد.مستر ممشلو معلم حرفه به موهای من گیر داده بود.هی می گفت این چه مدلیه شبیه جوجه تیغی؟برو فرق چپ بزن بهتم خیلی میاد.منم هر وقت موهام بلند میشد و دیگه حوصله مرتب کردن نداشتم با یک حرکت فشنگی موهارو به سمت چپ وارونه و سپس میخکوب میکردم می رفتم می گفتم:(آقای فلانی من به خاطر کلام متین شماست که اینطوری موهامو درست کردم.)

در کل خواستم بگم فقط خوشی های مدارس تو ذهن همه میمونه.جالبه هیشکی تو سال بعد فرمولای سال قبل رو کامل حفظ نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه روز شرلوک هلمز و دستیارش واتسون برای بررسی یک قتل به صحرایی سفر میکنن.شب خسته وکوفته چادر رو برپا می کنن و می خوابن.نصف شب هلمز بیدار میشه و به آسمان نگاه میکنه.بعد از چند دقیقه واتسونو بیدار میکنه و میگه واتسون به بالای سرت نگاه کن و نتیجه رو بگو.

واتسون میگه:((از لحاظ اوقا شرعی با توجه به ستارگان الان نیمه شبه))هلمز میگه دیگه چی؟واتسون میگه از لحاظ جغرافیایی ما الان حدوودا روی نصف نهار مبدذا هستیم.هلمز باز هم میگه و دیگه چی؟واتسون میگه از زیادی ستارگان و بزرگی آسمان می فهمم خدا چقدر بزرگه.هلمز میگه عجب احمقی هستی.مهم ترین چیز اینه که چادرمون رو کش رفتن.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 5:6  توسط امیر محمد  | 

سلام رفقا.

چطورین؟خوفین؟خوشین؟در سلامتی کامل به سر می برین؟خوب خدارو شکر.

دلم تنگیده بود واستون.امروز با یک داستان خیلی جالب اومدم.

یک استاد روانشناس به دانشجوهاش میگه هر کی بتونه کاری رو که میگم انجام بده پایان نامش رو امضا می کنم.

دانشجوها گفتن چیکاری؟

یک صندلی گزاشت وسط کلاس.گفت هرکی بتونه ثابت کنه این صندلی نیست قولی که دادمو انجام میدم.

3روز هم وقت میده.وقتی بچه ها اثبات هاشونو میارن استاد همرو می ندازه تو سطل زباله.غیر یکی.

میدونین چی نوشته بود توش؟

نوشته بود:((کدوم صندلی؟))

بای فعلا.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 2:9  توسط امیر محمد  | 

سلام دوستان.خوبین؟چطورین؟

امروز می خوام این مطلبو بدم خیلی باحاله.یه مسابقه ی بین المللی گذاشتن و گفتن هر کی بتونه کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا رو بنویسه بهش جایزه نفیس میدیم.

بعد از چند وقت داستانا ارسال شد.تا قبل از خوندن داستان یک روانشناس ترسناک ترین 15 خط بود.ولی کارشناسا به یک داستان نیم خطی بر خوردن و اون رو انتخاب کردن.نویسندش همونطور که گفتم یک روانشناس بود.

میدونین چی نوشته بود؟

نوشته بود:(( آخرین انسان کره ی زمین در اتاقش در حال فکر کردن بود که در زدند ))

و اینه ترسناک ترین داستان کوتاه دنیا.

لطفا نظر بدید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 23:11  توسط امیر محمد  | 

سلام.دیروز تولدم بود ولی اصلا حس نوشتن و آپ کردن نبود.

حالا میگم دیگه.فرق نداره یه روز و دو روز.

اینم گروه موزیک

اینم جایگاه حضار محترم:

این ای عاشقان ای عاشقانم که میگه شهرو چراغانی کنین واسه همینه.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب قسمت دوم آپ در مورد ایرانه.خوب ایران وطن من و شماستو هممون دوسش داریم.ولی نمیدونم چرا اینطوریه.

از ژایتخت شروع میشه.از شهرهایی که هوای بسیار آلوده ای داره و رتبه داره و رکورد هم شکونده.آمار طلاق رکورد شکونده.آمار عمل بینی مخصوصا زیبایی رکورد شکونده.ولی خوب خدا رو شکر این خوبه دیگه.همشو اوله.

میام شهرستانهای بزرگ.مثل مشهد اصفهان و شیرازو ...خدارو شکر هوای بهتری نسبت به اولیه دارن.ولی سطح زندگی و اقتصاد مردم نسبت به همه چی از خونه و ماشین و... ۱۸۰ درجه فرق داره.

میرسیم به شهرستانای نسبتا بزرگ.مثل اراک.گرگان.یاسوج و... خوب ماشالله سطح فرهنگ نسبت به قبل که رشد زیادی داشته ولی بازم سطح فرهنگ به استاندارد خودش نرسیده.توی اکثر این مناطق هم ۶۰ درصد زیر خط فقرن.

دیگه شهر هارو نمیگم چون شبیه روستاها شدن.چونکه روستا امسال شهر میشه ۲ سال دیگه فرماندار میزارن واسش میشه شهرستان.

حالا به طور کلی مشکلات رو میگم.اینترنت که افتضاح و اینترنت پر سرعت هم درست نیست و سرعتش از سرعت واقعی کمتره.توی کشورای دیگه ژایه های زندگی مثل خونه و ماشین ارزونه و وسایل رفاهیو خوردو خوراک گرونه ولی اینجا همه چی.بقیشو دیگه نگم بهتره.فعلا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 16:3  توسط امیر محمد  | 

سلام خدمت دوستای گل و گلاب.خوبین؟خوب خداروشکر.

خیلی وقته یه مطلبی رو خوندم ولی یادم میره بنویسمش.الان مینویسم.

تو مطلب نوشته بود:

آمریکایی ها وقتی برای اولین بار فضانوردی رو فرستادن به ماه یک خودکار باهاش فرستادن.ولی فهمیدن به خاطر جاذبه ی کم خودکار رنگ نمیده تو ماه.5سال وقت گذاشتن بعد کلی تحقیقات و استفاده از تکنولوژی بالا و خرج کلی پول تونستن یه خودکار بسازن که توی آب هم رنگ بده و روی ماه.حتی توی خلاء.

ولی میدونین روسی ها چیکار کردن؟

اونا اولین نفری رو که به ماه فرستادن همراه با اون مداد فرستادن.

نظر یادتون نره.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 22:44  توسط امیر محمد  |